درخت دوستی
9 بازدید
موضوع: ادبیات فارسی

درختی دوستی

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد

 

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

 

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریاد رسی می آید

 

هر ان که جانب اهل خدا نگه دارد

خداش در همۀحال از بلا نگه دارد

 

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

که آشنا سخن آشنا نگه دارد

 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که دراین کنبد دوار بماند

 

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

 

دلربایی همۀان نیست که عاشق بکشند

خواجه ان است که باشد غم خدمتگارش

 

مرو به خانه ارباب بی مروت دهر

که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

 

بسوخت حافظ ودر شرط عشقبازی او

هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست

 

نظیر دوست ندیدم گرچه از مه و مهر

نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست

حافظ

 

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

صائب تبریزی

 

کوه ناهموار را هموار کردن سخت نیست

حرف نا هموار را هموار کردن مشکل است

صائب تبریزی

 

در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود

تیر کج چون از کمان بیرون دود رسوا شود

صائب تبریزی