مژده ای دل
19 بازدید
موضوع: ادبیات فارسی

مژده ای دل

شعر غمگین حافظ

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

 

از غم هجر مکن ناله و فریاد که من

زده ام فالی و فریادرسی می آید

 

ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بس

هرکس آنجا به امید قبسی می آید

 

هیچکس نیست که در کوی تواش کاری نیست

هرکس آنجا به طریق هوسی می آید

 

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی می آید

 

جرعه ای ده که به میخانه ارباب کرم

هر حریفی ز پی ملتمسی می آید

 

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

گو بیا خوش که هنوزش نفسی می آید

 

خبر بلبل این باغ بپرسید که من

ناله ای میشنوم کز قفسی می آید

 

یار دارد سر صید دل حافظ، یاران

شاهبازی به شکار مگسی می آید

 

عکس پروفایل عاشقانه حافظ

ساقی به نور باده برافروز جام ما

 

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

 

ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

 

ثبت است بر جریده عالم دوام ما